
همین نیم ساعت پیش امیرم پسرم و خانمش رفتن خونه خودشون ، به خدا جاش خیلی خالیه خیلی خیلی ، دارم آروم آروم گریه می کنم و تایپ می کنم ، بچّه ام سرشو گذاشت روی شونم و گلومو بوسید و با اشک ازم خداحافظی کرد ، بهش گفتم بابا خونه خودته اینجا اتاق و رختخوابتم سر جاشه ، هر غذایی هم خواستی بگو مثل سابق برات درست می کنم ، بابات که نمرده عزیزم، هیچی دیگه بیست و شش سال زحمتشو کشیدم و رفت ای روزگار رفت ، رفت بچّه ام ، خدا نگهدارش باشهحالم خیلی بده خیلی بد ....
ادامه مطلب