
میگی عاشقی ؟ بگو ببینم تا حالا شده حس کنی جیگرت داره می سوزه ؟ تا حالا شده توی اتوبان پشت موتور خلاف مسیر برونی و خودت نفهمی و دست آخر هم بزنن بهت و بیفتی توی جوب و موتور هم بیفته روت و تو فقط داغی دویدن خون رو روی صورتت حس کنی ؟ تا حالا شده یه مشت خاک رو بگیری توی مشتت و گازشون بگیری ؟ تا حالا شده توی سه ماه بیست کیلو وزن کم کنی ؟ تا حالا شده مسخره ات کنن و بهت بگن برو بمیر بدبخت بی پدر گدا ؟ تا حالا شده ته جیبت رو بتّوکونی و قد یه انگشتر کوچولو پول پیدا کنی و بدی بهش و بعد چند ماه پرتش کنه توی صورتت و بهت بگه همش بازی بود همش یه بازی بچّگونه بود همش بچّه بازی...
ادامه مطلب
یکی از بزرگترین معضلات علیرضا در بچّگیش این چای شیرین خوردن هنرپیشه های خارجی توی این فیلما بود ، چجوری ؟ هااااااااااا ، الانه واسه اتون میگم ، علیرضا می دید که این خارجی ها می شینن پشت میز و یه دوتا دونه قند می ندازن توی استکانشون و با قاشق چایخوری یه هم کوچولو ازش می زنن و یه دو تا هورت ازش می خورن و بعدم ولش می کنن و این سبب میشد که کلّی سوال واسش پیش بیاد که بره باهاشون مخ مادرشو بخوره و اونم بجای جواب کتکش بزنه که بچّه چیه رفتی باز روی مخ من ، این سوالا چی بودن ؟ هااااااااااا ، 1 چرا همش دوتا دونه قند می ندازن ؟ با دوتا دونه قند که یه فنجون چای شیرین نم...
ادامه مطلب