خرید بک لینک
لطفعلی خان زند زمانی که از کرمان به سمت بم رفت سه نفر همراه وی بودند ، یکی از سه همراه خان زند جهانگیرخان سیستانی پسر حاکم بم بود که امید بسیار و وعده یاری از طرف پدرش به او داده بود ، جهانگیرخان در طوفان شن گم شد. دو روز بعد در سحرگاه وقتی لطفعلی خان به تنهایی دروازه ارگ بم را کوفت و به درون رفت ، محمدحسین خان حاکم بم سراغ پسرش را از او گرفت و شنید که جهانگیرخان به دنبال او خواهد رسید ، خان زند خسته و پریشان در تالار ارگ سر به بالین گذاشت لیکن طالع او دیگر در فلک سعد نبود با شیهه ناگهان غران اسبی که به اندازه رخش شهره ی تاریخ است سراسیمه برخاست از پنجره رفیع به درون اصطبل جهید و به پشت اسب نشست تا بگریزد لیکن تمام بام های اطراف و درهای اصطبل پر از مردان ستیزه جو با شمشیر او را در محاصره داشتند . حاکم به تصوّر دستگیری پسرش جهانگیرخان توسط آغامحمدخان قصد گرفتاری خان زند و معاوضه او با پسرش را داشت ، لطفعلی خان درمانده با اسب به بلندی سکوی میان اصطبل جهید ، شمشیر بران نیاکان را برکشید و نبردی بی نظیر را در تاریخ یک تنه با صدها مرد کینه جو آغاز کرد ، به روایتی تا غروب در اطراف سکوی اصطبل از کشته پشته ساخت امّا با آن دلاوری پرآوازه می توان جنگیدن او را تا صلات ظهر پذیرفت ، تا وقتی که حاکم از فراز عمارت حکومتی فریاد برآورد و اسب او را نشان داد ، غرّان یاور و شفیق دیرینه لطفعلی خان با آن خیزش های معروف و چرخش های جنگاورانه ناگهان بر روی پا فرود آمد ، تیغی تیز پی ستبر غران را درید و آن شمشیرزن بزرگ فروغلتید ، دیگر توانی برای رزم بدون غرّان بر خود نمی دید ، معصومانه و غریب دستانش را پیش آورد ، این جمله معروف و به یادماندنی از اوست ، ببندید که دستان ایران را بسته اید ، لطفعلی خان که به حاکم بم پناه برده بود دگر بار دچار خیانت گردید ، خان جوان زند در روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۱۷۳ خورشیدی پس از روبرو گشتن با حمله یاران حاکم بم و در حالی که تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانه برخاست و سرانجام هنگامی که بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای اسب محبوب او را با شمشیر قطع کردند ، حیوان به زانو افتاد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد ، حیوان نجیب و وفادار روی پای بریدهاش ایستاد ولی از درد تاب نیاورد و به زمینافتاد ، دیدن صحنه قطع شدن پاهای اسب چنان در روحیه خان زند تأثیر سهمگینی گذاشت که دیگر در برابر دشمنان هیچ ایستادگی نشان نداد .

( این سرنوشت واقعی شهید لطفعلی خان زند بود که من در رمان بازگشت لطفعلی خان زند تغییرش دادم )

برچسب: لطفعلی خان زند,لطفعلی خان زند چگونه کشته شد,لطفعلی خان زند ویکی پدیا,لطفعلی خان زند pdf,لطفعلی خان زند ویکی,لطفعلی خان زند مرگ,قبر لطفعلی خان زند,مقبره لطفعلي خان زند,فرزندان لطفعلی خان زند, نویسنده: مریم محمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 1:18

صفحه بندی